Persian Verb Conjugator with Integrated Persian WordNet (Spoken Style)

You can enter a Persian verb in transcription

Infinitive: Note: aa=ā

Keyboard layout, unshifted  

normal keys
Depress the Shift button to see the shift keys while cursor is in text area.

See the list of verbs with translations: Simple Verbs, Compound Verbs.

وارسی کردن [vā-resi kardan]

Past Stem Present Stem
وارسی کرد وارسی کن
  1. to look for (try to locate or discover, or try to establish the existence of)
    Syn: جست‌و جو کردن، پژوهیدن، کاویدن، کاوش کردن، دمبال بودن
  2. to search (search or seek)
    Syn: جست‌و جو کردن، پژوهیدن، پژوهش کردن، تحقیق کردن، تتبع کردن، کاویدن، کاوش کردن، دمبال بودن
  3. to check up on (examine so as to determine accuracy, quality, or condition)
    Syn: تصی کردن، سرکشی کردن، چک کردن
  4. to examine (observe, check out, and look over carefully or inspect)
    Syn: چک کردن، بررسی کردن، پژوهیدن، حلاجی کردن، دیدن، کاوش کردن، مقایسه کردن، سنجیدن
  5. to examine (consider in detail and subject to an analysis in order to discover essential features or meaning)
    Syn: بررسی کردن، پژوهیدن، حلاجی کردن، مطالعه کردن
  6. to search (inquire into)
    Syn: جست‌و جو کردن، بررسی کردن، پژوهیدن، پژوهش کردن، تحقیق کردن، تتبع کردن، کاویدن، کاوش کردن
  7. to peruse (examine or consider with attention and in detail)
    Syn: بررسی کردن، مطالعه کردن
  8. to rummage (search haphazardly)
  9. to rifle (go through in search of something; search through someone's belongings in an unauthorized way)
  10. to inspect (look over carefully)
    Syn: بررسی کردن، پژوهیدن، مطالعه کردن


7 examples of usage

Click here to add a sample of usage! | Disable audio, faster page load

Positive Forms

 Simple PastImperfectPerfect SubjunctivePast Progressive
manوارسی کردموارسی می‌کردموارسی کرده باشمداشتم وارسی می‌کردم
toوارسی کردیوارسی می‌کردیوارسی کرده باشیداشتی وارسی می‌کردی
unوارسی کردوارسی می‌کردوارسی کرده باشهداشت وارسی می‌کرد
وارسی کردیموارسی می‌کردیموارسی کرده باشیمداشتیم وارسی می‌کردیم
shomāوارسی کردینوارسی می‌کردینوارسی کرده باشینداشتین وارسی می‌کردین
unāوارسی کردنوارسی می‌کردنوارسی کرده باشنداشتن وارسی می‌کردن
 Present PerfectPast PerfectPresent IndicativePresent Progressive
manوارسی کرده‌موارسی کرده بودموارسی می‌کنمدارم وارسی می‌کنم
toوارسی کرده‌یوارسی کرده بودیوارسی می‌کنیداری وارسی می‌کنی
unوارسی کردهوارسی کرده بودوارسی می‌کنهداره وارسی می‌کنه
وارسی کرده‌یموارسی کرده بودیموارسی می‌کنیمداریم وارسی می‌کنیم
shomāوارسی کرده‌ینوارسی کرده بودینوارسی می‌کنیندارین وارسی می‌کنین
unāوارسی کرده‌نوارسی کرده بودنوارسی می‌کنندارن وارسی می‌کنن
 Present SubjunctiveImperative
manوارسی بکنم 
toوارسی بکنیوارسی بکن
unوارسی بکنه 
وارسی بکنیم 
shomāوارسی بکنینوارسی بکنین
unāوارسی بکنن 

Negative Forms

 Simple PastImperfectPerfect Subjunctive
manوارسی نکردموارسی نمی‌کردموارسی نکرده باشم
toوارسی نکردیوارسی نمی‌کردیوارسی نکرده باشی
unوارسی نکردوارسی نمی‌کردوارسی نکرده باشه
وارسی نکردیموارسی نمی‌کردیموارسی نکرده باشیم
shomāوارسی نکردینوارسی نمی‌کردینوارسی نکرده باشین
unāوارسی نکردنوارسی نمی‌کردنوارسی نکرده باشن
 Present PerfectPast PerfectPresent Indicative
manوارسی نکرده‌موارسی نکرده بودموارسی نمی‌کنم
toوارسی نکرده‌یوارسی نکرده بودیوارسی نمی‌کنی
unوارسی نکردهوارسی نکرده بودوارسی نمی‌کنه
وارسی نکرده‌یموارسی نکرده بودیموارسی نمی‌کنیم
shomāوارسی نکرده‌ینوارسی نکرده بودینوارسی نمی‌کنین
unāوارسی نکرده‌نوارسی نکرده بودنوارسی نمی‌کنن
 Present SubjunctiveImperative
manوارسی نکنم 
toوارسی نکنیوارسی نکن
unوارسی نکنه 
وارسی نکنیم 
shomāوارسی نکنینوارسی نکنین
unāوارسی نکنن 

Copyright (c) 2006-2013 Artem Lukanin
The online version was inspired by Ali Jahanshiri's original downloadable PVC for Windows which is now also available as an online version.
Persian meanings are now grouped according to synsets per WordNet.
These sentences are direct translations into Persian from WordNet example sentences.
Control Panel

Redirected from Persian in Texas